محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

111

اكسير اعظم ( فارسى )

قوت مىنمايد و اگرچه كم باشد و متصل آن سكنجبين عسلى است زيرا كه او غليظتر و غذائيت آن بيشتر و تقطيع و جلا و تفتيح آن قوىتر است و در آن تسخين و مضرت به احشاى حار مثل عسل نيست . و اما الآن فى زماننا عسل القصب كه آن شكر است خصوصاً صاف آن افضل از عسل زنبور است و اگرچه جلاى او كمتر از جلاى عسل است و همچنين سكنجبين شكرى و ليكن اقتصار بر سكنجبين تنها گاهى مورث سحج مىگردد و اين در امراض حاده مخوف است و ما براى نوشيدن ماء الشعير و سكنجبين رساله جدا نوشته‌ايم . و بدانند كه مقتضى تلطيف تدبير طبع مادهء مرض و تمكين طبيعت آن را نضاج آن و تحليل آن و استفراغ آن است و اولى اوقات براى تلطيف وقت منتهى است زيرا كه در آن هنگام اشتغال طبيعت براى جنگ ماده اشتداد مىنمايد پس نشايد كه طبيعت از ماده به چيزى ديگر كه آن هضم غذاست مشغول گردد و خصوصاً نزديك بحران و اما قبل از آن قتال مستحكم نمىشود پس در آن وقت در غذا دادن ضرر بسيار نمىباشد و از آنچه مقتضى تلطيف تدبير است آن است كه به فصد يا اسهال شكم يا حقنه يا تسكين درد حاجت بود پس در اين حالت بايد كه از اقتضاى آن حاجت فارغ شوند بعده غذا دهند اگر غذا واجب بود و مانعى ديگر مثل احتباس ثقل يا ورم معده و غيره نباشد و مقتضى تغليظ تدبير قوتست و بهترين اوقات براى تغليظ وقتى است كه در آن قوت مشغول بسيار بمادهء مرض نباشد و آن اوائل مرض است و واجب است كه تدارك ضرر تغليظ به دادن غذا در دفعات نمايند كه تفريق غذا نيز باعث خفت بر قوت مثل تلطيف مىگردد و فصل تابستان به جهت زيادتى تحليل او حاجت به زيادتى تغذيه و تفريق آن دارد زيرا كه در آن قوت بهضم بسيار دفعه وفا نمىكند و بهر آن‌كه تحليل در آن بتفاريق مىباشد پس واجب است كه بدل نيز بتفاريق باشد و در فصل زمستان امر بالعكس بود زيرا كه در آن به جهت قلت تحليل آن احتياج ببديل بسيار نمىباشد پس اگر بدل يعنى غذا يك بار دهند به قوت وفا كند و از غذا در يك دفعه فراغت يابند يعنى اندك غذا به يك دفعه كفايت كند و حاجت بتفريق آن مثل تابستان نباشد و فصل خريف زمانهء ردى است موجب ضعف در قوت و زيادتى رداءت در ماده مىشود و از اين جهت در آن احتياج بتلطيف ميان حفظ قوت و ميان قهر ماده نباشد به سبب وجوب رعايت هر دو امر زيرا كه اگر تلطيف بسيار كنند قوت ضعيف گردد . و اگر تغليظ نمايند ماده در مقدار فساد زياده شود پس در آن تدبير معتدل و تفريق اندك اندك اولى بود . و بالجمله تفريق با ضعف قوت اولى است . و بدان كه اگر تقاضاى قوت به غذا براى حفظ و بقاى او نمىبود هر آئينه واجب‌تر آن بودى كه تلطيف غذا بكمال تلطيف كرده مىشد ليكن قوت متحمل آن نيست و ضعيف شود . و چون قوت ضعيف شد علاج نفع نكند زيرا كه معالج قوت است نه طبيب و اما طبيب خادم است كه آلات يعنى تدبيرات به ادويه و اغذيه به سوى قوت مىرساند . و چون اين دانستند بايد كه نگاه كنند اگر مرض بسيار حار باشد داد آن است كه منتهاى آن قريب بود در روز چهارم يا هفتم و معلوم كردند كه قوت در اين مدت كه ميان ابتداى آن تا منتهاى آن است ضعيف نخواهد شد تخفيف هر شغل بر قوت و تسلط اين بر ماده نمايند و شغل او بغذاى بسيار نكنند بلكه تلطيف تدبير نمايند و هرچند تبرك طعام مطلقاً باشد و خصوصاً در روز بحران . و اگر ببينند كه مرض حاد است ليكن نه در كمال حدت بلكه حاد مطلقاً باشد لازم است كه تلطيف تدبير نمايند ليكن نه در كمال لطافت مگر نزد منتهى در روز بحران خاصهً مگر به سببى عظيم مثل شدت ضعف قوت كه در آن هنگام تغذيه واجب بود و اگرچه بحران باشد . و اگر مرض مزمن يا قريب از مزمن در طول منتهى باشد تلطيف تدبير ننمايند زيرا كه قوت تا منتهى با وجود تلطيف تدبير سالم نخواهد ماند ليكن با اين همه در جميع اصناف لازم است كه اول تدبير غليظتر كنند تا قوت باقى ماند و در آخر تدبير موافق منتهى الطف نمايند تا طبيعت بتمامه مشغول بدفع مرض گردد و در ميان ابتدا و انتها به تدريج از اغلظ با لطف روند تا آن‌كه قوت محفوظ ماند تا قريب منتهى پس آن هنگام طبيعت را بر ماده واگذارند و مشغول به غير آن نگردانند . و چون معلوم كنند كه قوت قويست بساست كه حال واجب كند كه اقتصار بر جلاب و مانند آن تا يك هفته نمايند و خصوصاً در حميات اورام پس اگر خوف ضعف از تلطيف باشد اقتصار بر ماء الشعير كنند . و چون بر طبيب حال مرض مشكل گردند و نداند كه آن حاد يا مزمن يا متوسط است پس ميلان بتلطيف اولى است از ميلان به زيادتى با مراعات قوت و احتمال و كسى كه گمان كرده كه تغذيه و تقويت در مرض حاد اولى است به جهت آن‌كه در آن نضج را معنى نيست و در دست طبيب استفراغ است هرگاه خواهد به عمل آورد يا به عمل نياورد خطاى او معلوم شده بالجمله چون خوف از سقوط قوت كنند تغذيه اولى است و ابدان صفراوى مقتضى تدبير مخالف انداز آنچه گفته شد از تلطيف و ترك غذا و خصوصاً چون معتاد به خوردن بسيار باشند زيرا كه ايشان را اگر غذا ندهند و اگرچه در ابتداى تب باشند بلكه در اصعب وقت از آن كه آن وقت منتهى است حال ايشان خالى نيست از دو امر به جهت آن‌كه اگر ضعيف‌القوه‌اند غشى برايشان طارى گردد و به زودى هلاك گردند اگر مبادرت به غذا نكنند . و اگر قوىاند درد بذول افتند و علامات ذبول بر ايشان ظاهر گردد و از باريكى بينى و فرو رفتن چشم و لصوق صدغ و بساست كه غشى بر ايشان